از تو با کسی سخن نمی گویم تا به ابتذال گفتن کشیده نشوی..!
اسب خیالم را به جولان در می آورم تا در خرمن یاد تو به تکاپو درآید. همه ی وجودم از عطر حضورت سرشار است. چگونه این سالها را بی تو زیستم و به خیالم زندگی کردم؟ چگونه بی تو هوا را بلعیدم و به خیالم هوای مطبوعی ست؟ چگونه بی تو عشق را معنی کردم و به خیالم عشق همین است...؟؟؟!!!
با تو تمام خوبیها را تجربه کردم ...
حس خوب زیستن، نفس کشیدن و عاشق شدن همین است...
مرا در انزواترین گوشه قلبت بخوان، منِ بی تو یعنی منِ بی من!
چگونه شد که مرا از من گرفتی بی آنکه یارایی برای مقاومتم باشد؟
مرا در پرت ترین گوشه ی قلبت بخوان!
من در جمعی بودم که مرا از من می گرفت... نوای این پند در گوشم نواخته می شود:
« تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند ترجیح دهیم و از دست دادن نهراسیم زیرا که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است.»
و این دستخط نقطه ی آغازین برگشت به دنیای درون است. عقربه های ساعت 16:02 را نشان می دهند و تو سرکلاس اخلاقی. بیا به خودمان برگردیم رضای من، من به تجربه دریافتم هیچ چیز در دنیا باارزش تر و لذت بخش تر از کسب علم نیست باقی همه بطالت است. بیا سرگرم بازی بطالت نشویم...
نگاهت گرم، صمیمی و گیراست. گفته بودم نگاهت ساده ومعمولیست، حرفم را پس می گیرم. آنگاه که عمق چشمانم را نشانه رفتی بازتابش دلم را لرزاند دوست داشتم حداقل برای چند ثانیه به این نگاه با محبت زل بزنم اما چیزی مانع بود و نگاهم را از نگاهت می گرفت...
مرا در عمیق ترین گوشه قلبت بخوان!
الان یک پیام از تو رسید، نوشتی: «خوبی خواهر؟» خواهر به فدای دل پاک و مهربانت! ما همدیگر را داریم در این راه بسیاری از مواقع سنگریزه های نفاق و جدایی خواستند جاده ی خواهر و برادریمان را مسدود کنند اما ما با ریسمان محبت و با قلب پاک از آنها گذشتیم و باز با هم بودنمان را در محفل کوچک دو نفریمان جشن گرفتیم.
وبلاگ که چیزی نیست ما دنیا را داریم و با تمام انرژی آن را در آغوش می کشیم و در ساعت هایی که متعلق به خود ماست آن را نقاشی می کنیم. بیا تا همچون ستاره ای بر فراز آسمانِ علم و اندیشه چشمک بزنیم . تو در پیش، گام بردار و مرا رهنمون باش من نیز از پس تو راهی این راهم... دیگر هیچ چیز نباید ما را در چیدن گلهای موفقیت به تأخیر بیندازد.
چنانچه می دانی و می دانم که « دانایی مقدمه توانایی ست .»
این هم آویزِ دوست داشتنم... به گردنت بیاویز ... و بخاطر داشته باش همیشه در قلب منی.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:28 توسط ثانیه
|