تنهاییت را با که قسمت می کنی خوب من؟
قرار نبود زمستان فصل تلخ رفتنت باشد٬ قرار بود فصل آمدن و ماندنت باشد. نمی دانستم همراه با گامهای زمستان تو نیز عزم رفتن کرده ای...
تمام روز را دزدکی گریه کردم و اشک هایم را با آستینم پاک نمودم تا عیان نکند دردی را که قلبم را می سوزاند و عصاره گرم از چشمانم جاری می سازد. و مادرم برای درد پنهانم آشکارا گریست.
می گویی تمام؟ باشد تمام حرفی نیست. من هم تمام! اما عشقمان را بی اهمیت جلوه نده و برو، نگو هیچ معنی در آن نیست و برو...
حالا بیا تا برایت بگویم آنچه را که معنایی درش نیافتی. حتما بخاطر داری بعد از آن جدایی تلخ گذشته به تو گفتم برای رابطه مان یک تصمیم گرفتم. در تمام این مدت آن تصمیم را بخاطر داشتم و باید بگویم هر زوجی که می خواهند خوشبخت باشند باید آنرا بخاطر داشته باشند.
« هر دو انسانی که با همند حالا چه دوست، چه همسر و چه شریک باید بخاطر داشته باشند که علاوه بر زندگی مشترک و رابطه مشترکی که با هم دارند باید فراموش نکنند که دو انسان مجزا و مستقلند و هر انسانی باید حریمی خصوصی برای خود داشته باشد. حق دارد گاهی تنها باشد، آزادی های فردی اش رعایت شود، افکار مخالف داشته باشد، سلایق شخصی داشته باشد و لو اینکه عاشق باشند. عاشق شدن و دوستداری دلیل بر این نیست که خودمان را نادیده بگیریم و یا برعکس، که در دراز مدت پیامد منفی بدنبال دارد.»
من و تو هر کدام دو انسان مستقل بودیم که هر کس نقش خود را به خوبی ایفا کرد کسی بر کسی تحمیل نشد... هرکسی خودش بود و در کنار آن احترام که مهمترین عنصر در یک رابطه است حفظ شد. مخالفت کردیم بی آنکه ترس از دست دادن هم را داشته باشیم... ما نزدیک به یکسال یک عشق بی نظیر و یک رابطه تکرار نشدنی را ساختیمم. ما همه اینها را به تجربه دریافتیم. باید بگویم آنقدر پُرم که حتی ذره ای نیاز به عشق دیگری احساس نمی کنم. در جایی که امروز دوستی است و فردا تنفر، در تمام مدت عشق در دلمان پایدار و ثابت بود. یک رابطه سالم یعنی نظر خود را به روشن ترین شکل بیان کردن یعنی گوش کردن یعنی نشاط و چالاکی یعنی صداقت... کدام یک از این عنصرها در رابطه ما نبود؟؟؟
احترام بود، تعهد بود، تشویق بود، ایمان بود و مهمتر از همه عشق بود... تا آخرین روز من منتظر پیامت بودم، صدایت موزونترین طنین قلب عاشقم بود، نگاهم در هر کوی و برزن جز تو را جستجو نکرد، حتی یکروز برایم تکراری و خسته کننده نبودی. همدیگر را پذیرفتیم با تمام ویژگی های حقیقی مان و ضعفهایمان. برای یک زن چیزی بالاتر از این نیست که احساسش فهمیده شود و به او مهر بورزند، تو با رفتاری آمیخته از عطوفت و مهربانی و استواری نیازهای عاطفی و روانی ام را ارضا ساختی و با اندیشه ای متعالی و انگیزه ای قوی مرا مورد حمایت عاطفی قرار دادی و این زمانی ست که زیباترین رابطه میان دو نفر شکل می گیرد ... ما در دوست داشتن از هم سبقت گرفتیم. حتی از پشت خطوط نامرئی تلفن احساسم را می فهمیدی و علت ناراحتی ام را می جستی و این برای من عین خوشبختی بود. من عاشق بودم و عشق به انسان چنان قدرتی می دهد که بتواند موفقیت بیشتری کسب کند نه اینکه مثل زنجیر پاهای او را ببندد که من این را به وضوح تجربه کردم. تفاوت نمره هایم در ترم 1 نسبت به ترم 2 و 3 بیانگر این واقعیت است.
این همه گوشه ای از گلستانی ست که از باغ محبت توچیدم و این لحظه ی آخر فرصتی یافتم تا فکر کنم و به این نتیجه برسم که در عشق، اصل باید رسیدن به معنویت باشد. روح آدمی درعشق پاک و منزه می شود. عشق نیرویی وصف ناپذیر در وجود آدمی پدید می آورد که برای رسیدن به معشوق می خواهد هر مانعی را بردارد. عشق واقعی قدرت پذیرفتن دوری را می دهد.
"هوس و لذتی که در حرف زدن یا دیدن معشوق بدست می آید در واقع ننگی ست برای حقیقت عشق!"
کمی دیرتر از سال تحویل آمدی و مهمان قلبم شدی ... کمی قبلتر از سال تحویل رفتی و آرزوی قلبم شدی. عشق را نمی توان در میان ورقه های تقویم گنجاند اما یکسال خوب و پرخاطره تکرار ناپذیر را با تو تجربه کردم
بهترین سال عمرم بود سالِ با تو بودن... یکسال را با تو زیستم... فقط همین یکسال را زیسته ام
ممنون
سال نو مبارک![]()