اسارت شیرین!
شاخه خشکیده یک نی را از دل خاک بیرون کشیدم به آسانی به دستم آمد تو گویی منتظر بود دستی اینچنین او را از خاک برهاند نمی دانست که او تا وقتی زنده است که در اسارت خاک باشد. صدای غژغژ خورد شدنش دلنشین بود.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 10:15 توسط ثانیه
|