نگاهی موشکافانه به سر تا پایش می کنم تا شاید نشانه هایی از مرگ در او ببیینم اما چیزی نمی بینم جز اینکه لاغر و فرسوده شده.... و نفرت انگیز! هیچ نشانه ی دیگری نیست حتی مرگ هم جرأت نزدیک شدن به او را ندارد... او خود عزرائیل است و جان نیمی از عالم را گرفته. چیزی که روشن است این است که ما هیچکدام شراب زندگانی نخورده ایم و عمر جاوید نداریم و همه یک روز خوراک خاک می شویم اما آدمهای زیادی هستند که باعث شده اند من از این عمر کوتاه که امانتی از جانب خداوندم است لذت نبرم . باعث شدند بهترین روزهای عمرم به تلخی و اضطراب بگذرد و من از گناهشان نمی گذرم آدمهایی که فضای زندگیم را مسموم کرده اند همین آدمهایی که به من نزدیکند ولی کاش نبودند.